سینما برای همه؛ نه فقط برای شهرهای بزرگ
سرمقاله :ابوذر اکبری
در حالی که سالنهای لوکس چندسالنه در کلانشهرها هر روز بزرگتر و پرزرقوبرقتر میشوند، کودکان و نوجوانان شهرهای کوچک و روستاها هنوز برای تماشای یک فیلم روی پرده نقرهای، باید کیلومترها راه طی کنند. ساخت سینماهای کوچک و کمهزینه در این مناطق، نه یک تجمل فرهنگی، که ضرورتی اجتماعی، آموزشی و حتی اقتصادی است. سالهاست در شعارها از «توزیع عادلانه امکانات فرهنگی» سخن میگوییم، اما کافی است نگاهی به نقشه سالنهای سینما بیندازیم تا یک واقعیت تلخ خودش را نشان دهد: بخش عمدهای از صندلیهای سینمایی کشور در چند کلانشهر متمرکز شدهاند و نام بسیاری از شهرهای کوچک و اغلب روستاها، حتی در حاشیه این نقشه هم دیده نمیشود. این یعنی میلیونها نفر عملاً از حق بدیهی «تجربه جمعی تماشای فیلم» محروماند؛ حقی که امروز در جهان، یکی از دروازههای اصلی ارتباط نسل جوان با فرهنگ، هنر و حتی آموزش به شمار میآید.در چنین شرایطی، بحث «ضرورت ساخت سینماهای کوچک» در شهرهای کوچک و روستاها، یک بحث رمانتیک یا نوستالژیک نیست؛ مسألهای جدی در حوزه عدالت فرهنگی و انسجام اجتماعی است. سینمای کوچک، نه الزاماً سالنی مجلل با تجهیزات گرانقیمت، که فضایی جمعوجور اما استاندارد است؛ تالاری با صدای قابلقبول، پردهای مناسب و برنامهای منظم که بتواند هفتهای چند سانس فیلم برای مردم نمایش دهد. همین حداقلِ واقعی، میتواند در سرنوشت فرهنگی یک منطقه تحول ایجاد کند.نخست باید پذیرفت که نبود سینما فقط به معنای نداشتن سرگرمی نیست. در نبود چنین فضایی، جوانان و نوجوانان شهرهای کوچک و روستاها بهتدریج از جریان اصلی فرهنگ تصویری روز دنیا و حتی کشور خودشان جدا میشوند. فیلمها، که میتوانند حامل پیامهای آموزشی، اخلاقی و هویتی باشند، جای خود را به محتوای پراکنده و بیکیفیت شبکههای غیررسمی و فضای مجازی میدهند؛ جایی که نه نظارتی هست و نه انتخاب آگاهانهای. سینمای کوچک میتواند نقش یک «فیلتر فرهنگی» را بازی کند؛ مکانی که در آن آثار برگزیده، متناسب با سن و نیاز مخاطب، انتخاب و نمایش داده میشوند.دوم آنکه سینما، بهویژه در مقیاس کوچک، فقط مصرفکننده فرهنگ نیست؛ تولیدکننده آن هم هست. سالنهای کوچک روستایی و شهری میتوانند به پایگاهی برای نمایش فیلمهای کوتاه و مستند تولیدشده توسط جوانان همان منطقه تبدیل شوند؛ محفلی برای جشنوارههای محلی، نشستهای نقد و گفتوگو، و حتی کارگاههای فیلمسازی. در چنین فضایی است که استعدادهای خام، فرصت دیده شدن پیدا میکنند و روستا یا شهر کوچک، از حاشیهنشینی فرهنگی فاصله میگیرد.اما مهمتر از همه، نگاه به سینماهای کوچک بهعنوان یک سرمایهگذاری اقتصادی خرد است. تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که سالنهای کوچک، اگر درست طراحی و مدیریت شوند، میتوانند خودگردان باشند یا حداقل بخش قابل توجهی از هزینههایشان را تأمین کنند. ترکیب نمایش فیلم با کاربریهای دیگر ـ مانند برگزاری مراسم محلی، کلاسهای آموزشی، اجرای تئاتر، و حتی کاربری بهعنوان سالن چندمنظوره برای رویدادهای شهری ـ میتواند توجیه اقتصادی این فضاها را تقویت کند. در کنار این، رونق رفتوآمد در اطراف سالنهای کوچک، میتواند به کسبوکارهای محلی نیز جان تازهای ببخشد؛ از کافه و کتابفروشی گرفته تا فروشگاههای صنایعدستی و محصولات بومی.مشکل کجاست؟ مشکل آنجاست که نگاه تصمیمگیران فرهنگی و سرمایهگذاران، همچنان درگیر معیارهای «بزرگسازی» است. سالن بزرگ، مجتمع تجاری عظیم، پردیس چندسالنه. در حالی که شاید راهحل واقعی برای تعادلبخشی به نقشه سینمایی کشور، در «کوچکسازی هوشمندانه» باشد؛ یعنی طراحی الگوی سالنهای ۵۰ تا ۱۵۰ نفره، با حداقل هزینه ساخت و حداکثر استفاده از زیرساختهای موجود: فرهنگسراها، سالنهای قدیمی بلااستفاده، مدارس در ساعات غیرآموزشی و حتی حسینیهها و مساجد، مشروط بر رعایت استانداردهای فنی و احترام به کاربری اصلی فضا.سؤال این است که چرا نباید ساخت هر مدرسه جدید، هر فرهنگسرای تازه و هر مجموعه خدماتی در شهرهای کوچک، با پیشبینی یک سالن چندمنظوره قابلتبدیل به سینما همراه باشد؟ چرا بخش خصوصیِ فعال در حوزه سینما، بهجای تمرکز انحصاری بر پردیسهای لوکس، بخشی از سرمایه خود را به ایجاد شبکهای از سینماهای کوچک در شهرهای کمبرخوردار اختصاص نمیدهد، بهویژه اگر دولت و شهرداریها با تسهیلات، معافیتها و سیاستهای تشویقی واقعی از این حرکت حمایت کنند؟نباید فراموش کنیم که احساس «دیده شدن» و «مورد توجه بودن»، برای ساکنان شهرهای کوچک و روستاها فقط در جادهها و شبکه آب و برق خلاصه نمیشود؛ فرهنگ هم باید به همان اندازه جدی گرفته شود. نوجوان روستایی که برای تماشای اولین فیلم زندگیاش به جای صفحه تلفن همراه، روی صندلی یک سالن سینما مینشیند، پیام مهمی دریافت میکند: اینکه او و دنیایش، آنقدر مهم هستند که برایشان صندلی، پرده، صدا و نور فراهم شده است. این همان احساس تعلقی است که میتواند مانع مهاجرتهای بیرویه، ناامیدی و گسست نسلی شود.اگر عدالت فرهنگی را جدی میگیریم، وقت آن رسیده که نقشه توسعه سینمایی کشور را بازنویسی کنیم. نقطه شروع این بازنویسی، نه ساخت پردیسهای بزرگ جدید در کلانشهرها، که ایجاد سینماهای کوچک در کوچکترین نقاط روی نقشه است. پردههای بزرگ شهرهای بزرگ، سالهاست روشناند؛ اکنون زمان روشن کردن نورهای کوچک اما اثرگذار در شهرهای کوچک و روستاهاست.